تاريخچه پیدایش و مرگ دایناسورها

نخستين فسيل دايناسورها چگونه پيدا شد؟

در سال 1780 (1159 هـ.ش) معدنچيان يك معدن گچ نزديك شهر «ماستريخت» (در ساحل رود «موز» در جنوب هلند) چيز عجيبي يافتند. آنها در ميان سنگ هاي استخراج شده، سنگواره استخواني ناشناخته و عجيبي را كشف كردند كه ظاهراً عضوي از اندام جانوري غول پيكر بود. آنها يافته خود را به يك فيزيكدان نشان دادند و او بي هيچ شك و ترديدي گفت كه آن فسيل يا سنگواره (بقاياي سنگ شده موجود زنده) آواره تحتاني و استخوان جمجمه يك نهنگ عظيم است. دانشمند كالبدشناس ديگري از هلند به نام «آدريان كمپر» معتقد بود كه آن استخوان ها بقاياي يك سوسمار غول آساست كه طول آرواره هاي آن 2/1 متر بوده است.

چون فسيل در زمين هاي كليساي ماستريخت پيدا شده بود، كشيش سرپرست كليسا آن رادر موزه خصوصي خود به نمايش گذاشت.

هنگامي كه نيروهاي فرانسوي در سال 1795 ماستريخت را تسخير كردند، آن فسيل را به پاريس انتقال دادند. در آنجا افسري فرانسوي مدعي شد كه آن استخوان ها بقاياي يك كروكوديل است. دانشمند فرانسوي ديگري به نام «بارون كووير» موافق نظر «كمپر» بود و استخوان ها را مربوط به آرواره هاي سوسماري بسيار بزرگ دانست. اين يافته عجيب بالاخره در سال 1828 ميلادي نامگذاري شد.

پژوهشگري انگليسي اين جانور را به افتخار كالبدشناس هلندي و نيزبه نام رودخانه «موز» كه استخوان ها در نزديكي آن پيدا شده بود، «موسازروس كمپري» ناميد. «زروس» واژه اي يوناني به معناي «خزنده» است.

زمين در عصر دايناسورها چه وضعي داشت؟

در عصر دايناسورها وضع زمين كاملاً با امروز متفاوت بود. در اروپا و آمريكاي شمالي كه در آن زمان به طور چشمگيري به خط استوا نزديك تر بودند، هوا بسيار گرم تر از امروز بود. مناطق قطبي، منجمد و يخزده نبود. به همين دليل آب و هواي تمام كره زمين معتدل تر از امروز بود. اختلاف درجه حرارت در مناطق مختلف زمين نيز بسيار كم بود.

تقسيمات خشكي و آب هم كاملاً با امروز تفاوت داشت. درياهاي بزرگ، مناطق وسيعي را كه اكنون خشك اند، پوشانده بود. مرداب ها و باتلاق هاي گسترده اي در سراسر زمين وجود داشت كه با پوشش متراكمي از گياهان سبز، فرش شده بود. پيشرفتگي هاي آب دريا در خشكي فراوان بود و جنگل هاي باتلاقي زيادي ديده مي شد. در دره هاي وسيع و كم عمق، درختاني مانند سرخس هاي بلند مي روييد. بارندگي هاي آن دوران مي بايست بسيار زياد بوده باشد كه آن گياهان -كه به رطوبت زيادي نياز داشتند- توانسته بودند تا آن حد انبوه رشد كنند.

دايناسورها در چنين محيط گرم و مرطوب و هميشه تابستاني، 140 ميليون سال تمام زيستند. اين زمان براي ما دوراني بسيار طولاني و غيرقابل تصور است. پس از نابودي اين خزندگان بزرگ حدود 65 ميليون سال گذشت تا نخستين انسان ها پديد آمدند.

متكامل ترين گروه جانوران در كدام «زيرشاخه» طبقه بندي شده اند؟

موجودات زنده را به چهار «سلسله» يا «فرمانرو» تقسيم مي كنند. اين چهار «فرمانرو» عبارتند از «تك زبان»، «آغازيان»، «گياهان» و «جانوران». جانوران را به گروه هاي زيادي تقسيم مي كنند كه اين گروه ها را برحسب خصوصيات ويژه هر يك، از يكديگر تشخيص مي دهند.

متكامل ترين گروه جانوران در زيرشاخه «مهره داران» طبقه بندي شده اند. اين جانوران (به استثناي نيزه ماهي) بر اساس تقارن در اندام ها، ستون فقرات و جمجمه از ديگر جانوران متمايز مي شوند.

زيست شناسان، مهره داران را به پنج رده تقسيم مي كنند. ساده ترين و قديمي ترين رده را «ماهيان» تشكيل مي دهند. ماهيان با آبشش تنففس مي كنند و به كمك دمي عضلاني و باله هايي با تيغه هاي استخواني، شنا مي كنند. رده دوم يا «دوزيستان» از تكامل ماهي ها پديد آمده اند. آنها در آب و در خشكي زندگي مي كنند. قورباغه ها نمونه كامل دوزيستان‌اند. بچه قورباغه اي كه تازه از تخم خارج مي شود (لارو)، در آب زندگي و با آبشش تنففس مي كند. اين موجود، هنگامي كه بزرگتر مي شود، آبشش هاي خود را از دست مي دهد و داراي شش و ساكن خشكي مي شود.

رده سوم را «خزندگان» تشكيل مي دهند. نوزادان خزندگان، ديگر در آب رشد نمي‌كنند، بلكه دوران تكامل خود را روي زمين و درون تخمي با پوسته سخت، بدون گذراندن مرحله لاروي طي مي كنند. با پيدايش اين نوع توليد مثل، مهره داران وابستگي خود را به آب از دست داده اند.

دو رده آخر «پرندگان» و «پستانداران» اند. ما انسان ها نيز از رده پستاندارانيم. هر دو رده، نوزادان خود را تا زماني كه بتوانند از خود حفاظت كنند، پرورش مي دهند و از تخم‌ها مراقبت مي كنند.

تكامل برخي از ماهي ها به دوزيستان و سپس به خزندگان، نمونه كاملي از چگونگي سازگاري جانداران با دگرگوني هاي شرايط محيط زيست است. بر اثر همين سير تكامل طبيعي بود كه دايناسورها در زمين پديد آمدند.

كدام ماهي، نياي مهره داران است؟

نسل دايناسورها و ديگر مهره داران خشك زي، به ماهي هاي باله منگوله اي كه حدود 380 ميليون سال پيش مي زيستند، مي رسد. در آن دوران، بسياري از دريازيان نخستين، به درياچه ها و رودخانه هاي آب شيرين مهاجرت كردند. در اروپا و آمريكاي شمالي آن زمان، آب و هواي گرم مداري با دوران هاي خشكسالي و بارندگي متفاوت حكمفرما بود. چنين آب و هوايي را امروزه مي توان در علفزارهاي ساوان مشاهده كرد. در دوران خشكسالي، رودخانه ها از جريان باز مي ايستادند، درياچه ها خشك مي شدند و فقط بركه‌ها و آبگيرهاي كوچك باقي مي ماندند.

در چنين مواقعي در آبگيرهاي كوچك، اكسيژن به حد كافي وجود نداشت و خطر خفگي تدريجي، جانوران آبشش دار را تهديد مي كرد. بسياري از ماهيان آب شيرين براي ادامه حيات، ساختارهاي تنفسي ويژه اي به دست آوردند كه آنها را قادر مي ساخت اكسيژن هووا را از روي آب جذب كنند. اين تحول، آغاز پيدايش شش در اين ماهي ها بود.

از سوي ديگر، مواد غذايي نيز در آبگيرهاي كم اكسيژن، رو به كاهش گذاشت. برخي ماهي ها براي تنازع بقا خود را لاي لجن هاي كف آبگيرها و بركه ها مدفون مي‌كردند و بدون مواد غذايي،‌ خشكسالي را پشت سر مي گذاشتند. برخي ديگر- از جمله «ماهي هاي باله منگوله اي» به تدريج تغيير يافتند و عضله هايي نيرومند در باله ها و اسكلتي قوي در درون بدنشان پديد آمد تا بتوانند در خشكي به سوي بركه ها و آبگيرهايي كه هنوز خشك نشده بود، بخزند.

به اين ترتيب، حدود 350 ميليون سال پيش، يعني در اواخر دوره «دونين» (دوره ماهيان) نخستين دوزيست يعني «ايكتيوستگا» پديد آمد. اين موجود، نخستين مهره داري بود كه در خشكي مي زيست. اين جانور، دمي ماهي گونه داشت ولي باله هاي او به پاهاي نيرومندي با پنج انگشت تبديل شده بود.

سوسمارهاي نخستين چه زماني پديد آمدند؟

در دوره «پرمين» و دوره «ترياس» خزندگان نخستين كه با نام «تريومورف» پستاندار گونه) شناخته مي شوند- بر زمين حكمفرما بودند. قديمي ترين آنها «پليكوزروس» ها بودند كه در مناطق استوايي مي زيستند. نسل هاي بعدي، يعني «تراپسيد» ها، تا مناطق سردتر نزديك قطب ها پراكنده شدند. آنها اجداد پستانداران بودند. پس از سپري شدن دوره اين جانوران، دوره طولاني دايناسورها آغاز شد. پيشينيان آنها را «سوسمارهاي نخستين» مي‌نامند.

نخستين «سوسمار نخستيني» كه تاكنون شناسايي شده، «پروتروسوكوس» است كه در دوره ترياس مي زيست و از ماهيان و دوزيستان تغذيه مي كرد. اين جانور، تقريباً 5/1 متر طول داشت و شبيه كروكوديل هاي امروزي بود. چندي بعد، يعني حدود 200 ميليون سال پيش، يكي از خويشاوندان نزديك «پروتروسوكوس» پديد آمد كه امروزه آن را «يوپاركريا» مي ناميم. اين جانور، خزنده كوچكي بود كه روي دو پا مي دويد طول بدن «يوپاركريا» بين 60 سانتي متر يا يك متر بود. پاهاي اين جانور كمي بلندتر از دستهايش بود. بالاخره در اين زمان يعني در اواخر دوره «ترياس»، نخستين دايناسور واقعي، يعني «اورنيتوسوكوس» كه يكي از نوادگان «يوپاركريا» بود، پديد آمد.

طول بدن اين موجود دو تا سه متر بود و آرواره هايي ترسناك با دندان هاي دشنه اي تيز داشت. پشت و پهلوي جانور با صفحات استخواني پوشيده شده بود.

اين استخوان ها در ناحيه گردن تبديل به تيغه هاي استخواني تيزي مي شد كه اين بخش حساس بدن جانور را از آسيب در امان نگه مي داشت. «ارنيتوسوكوس» نياي همه «كارني ور» هاي (گوشتخواران) بزرگي است كه در دوره هاي «ژوراسك» و «كرتاسه» تكامل يافتند و بر زمين حاكم شدند.

نخستين دايناسور گياه خوار كدام بود؟

در اواخر دوره ترياس، جانور جالبي پديد امده بود كه دانشمندان، چندين اسكلت آن را در آلمان و انگلستان يافتند «تكوتونتوزروس»، جانوري دو تا سه متري با گردني دراز و سري كوچك بود. اين جانور هم دندان هايي شبيه گوشتخواران داشت، با اين تفاوت كه اين دندان ها ديگر نوك تيز نبودند. در اين جانور، علائم تغيير روش زندگي به چشم مي خورد. غذاي اصلي او گياه بود، گرچه شايد از شكار و خوردن خزندگان كوچك نيز دريغ نداشت. به اين ترتيب او نياي «سورروپودها» به شمار مي آيد، كه فقط از مواد گياهي تغذيه مي كردند.

دايناسورها در دوران زندگي 140 ميليون ساله خود، انواع بسيار متنوعي را پديد آوردند. آنها مدام در حال تغيير و تحول بودند و در صدها شكل مختلف ظاهر شدند و تكامل يافتند.

در علم «ديرين شناسي» (علم شناخت سنگوراه ها و بقاياي زندگي گياهي و جانوري كهن) دايناسورها را به دو گروه اصلي، يا آنطور كه زيست شناسان مي گويند، به دو راسته دايناسوري تقسيم مي كنند. «دايناسورهايي با لگن خاصره سوسماري» يا «راسته سوسمارگونه‌ها» و «دايناسورهايي با لگن خاصره پرنده اي» يا راسته «پرنده گونه ها». اين دو گروه همانطور كه از نامشان پيداست، پيش از هر چيز، بر اساس شكل و حالت استخواون‌هاي لگن خاصره از يكديگر قابل تشخيص اند.

دايناسورها چگونه رده بندي مي شوند؟

هر دو راسته اي كه در بالا ذكر شد، به زير راسته هاي كوچكتري تقسيم مي شوند. «سوروپود» ها يا «دايناسورهاي فيل پا» گياهخواران عظيم الجثه اي كه بخشي از اوقات خود را در آب به سر مي برند و بر روي چهار پا راه مي رفتند و «تروپود» ها يا «دايناسورهاي چنگال دار» كه بر روي دو پا راه مي رفتند و گوشتخوار بودند زير راسته «سوسمارگونه ها» به شمار مي آمدند.

راسته «پرنده گونه ها» نيز به چهار «زير راسته» تقسيم مي شد. «اورنيتوپود» ها (دايناسورهاي پا پرنده اي)، «سراتوپس» ها (دايناسورهاي شاخدار)، «استگوزروس» ها (دايناسورهاي خاردار) و «آنکیلوزروس»ها (دایناسورهای زره دار).

در حالی که پیشینیان «سورو پود» هاو «ارنیتوپود» ها دردوره تریاس هم یافت می شدند، سه دسته آخر بعد از این دوره پدید آمدند و تکامل یافتند. «استگوزروس» ها در دوره ژوراسیک- حدود 190 میلیون سال پیش- «آنکیلوزروس» ها در دوره کرتاسه- حدود 90 میلیون سال پیش- پیدا شدند.

چهار دسته آخر در واقع کاملاً گیاهخوار بودند. بر خلاف «ارنیتوپود» ها که برروی دو پا راه می رفتند، نوادگان آنها یعنی «سراتوپس» ها بر روی چهار پا راه می رفتند. آنها شاخدار بودند و اغلب سپراستخوانی محافظ گردنی نیز داشتند. «استگوزروس» ها و «آنکیلوزروس» ها نیز بر روی چهار پا راه می رفتند و زره استخوانی ضخیمی بدنشان را پوشانده بود.

این زره در «استگوزروس» ها از صفحات استخوانی راست ایستاده نوک تیز تشکیل می شد و در «آنکیلوزروس» ها می توانستند مانند لاک لاک پشت به زره محافظ بسته ای تبدیل شود.

خطرناك ترين جانور دوره «ژوراسيك» كدام بود؟

در دوره ژوراسيك (190 تا 136 ميليون سال پيش) «الوزروس» كه از دايناسورهاي زير راسته «تروپود» ها بود، فرمانرواي بي رقيب تمام موجودات زنده خشكي به شمار مي‌آمد. اين حيوان فقط از گوشت ديگر دايناسورها تغذيه مي كرد. طول بدن او از نوك دم تا آرواره هاي بسيار بزرگش 11 متر يعني تقريباً به اندازه يك اتوبوس بزرگ بود. اين جانور بر روي پاهاي عقبي سنگين و نيرومندش راه مي رفت. هر يك از پاهايش سه انگشت با ناخن هايي وحشتناك داشت. او با اين چنگال ها طعمه هاي خود را مي كشت، آنگاه با دندان ها و دستانش گوشت طعمه را پاره پار مي كرد و مي خورد.

چون وزن «الوزروس» حداقل دو تن بود، مطمئناً خيلي چالاك نبود. ولي باز هم به نسبت چالاك تر از بسياري از طعمه هاي خود محسوب مي شد. دم بلند و كلفتش به او كمك مي كرد كه به راحتي روي دو پا حركت كند. او به هنگام دويدن، دمش را افقي نگه مي داشت و از آن به جاي ميله تعادل و توازن استفاده مي كرد.

هر چند كه تعدادي از دايناسورهاي گياهخوار، بسيار بزرگتر و سنگين تر از «الوزروس» بودند، نمي توانستند در برابر اين جانور از خود دفاع كنند. به اين دليل، آنها ترجيح مي دادند كه تقريباً به طور دائم در آب زندگي كنند تا از دست اين درنده خطرناك در امان باشند.

هنگامي كه «الوزرس» جانوري را تكه تكه مي كرد و پس از خوردنش براي هضم آن چرت مي زد به خوابي كوتاه مي رفت، ديگر گوشتخواران كوچك گرد مي آمدند تا آنچه را هيولا باقي گذاشته بود، بخورند. يكي از اين جانوران «كومپسوگناتوس» بود كه فقط 30 سانتي متر طول داشت و بزرگتر از يك مرغ نبود و كوچكترين دايناسور گوشتخوار به شمار مي آمد. اين درنده كوچك از سوسمارها و سوسمارهاي پرنده كوچك و نيز از حشرات به عبارت ديگر از جانوران گريز پا و چست و چالاك تغذيه مي كرد. اين جانور با پاهاي بلندي كه مناسب دويدن و دست هاي كوچكي كه مناسب چن زدن بود، به بهترين وجه بابا اين نوع زندگي سازگار بود. احتمالاً پيشينيان پرندگان، شكل و شمايلي مشابه اين جانور داشته اند ولي بازوهايشان بلندتر بوده است.

كدام جانور بزرگترين گوشتخوار همه دوران ها بود؟

يكي از نوادگان «الوزروس» كه در دوره كرتاسه پديد آمد، به طور چشمگيري بزرگتر از اين گوشتخوار بود. اين جانور كه «تيرانوزروس» (به معناي «سوسمار بي رحم و زورگو») ناميده شد، با 15 متر طول، بزرگترين گوشتخوار همه دوران ها بود. در عين حال، اين جانور آخرين دايناسور گوشتخوار نيز به شمار مي امد. زيرا در اواخر دوره كرتاسه همه دايناسورها نابودند شدند.

درندگان زشت، هولناك و مشمئز كننده اي چون «تيرانوزروس» و خويشاوندانش «آلبرتوزروس» كه بقايايش در كانادا پيدا شده- و «تاربوزروس» كه در مغولستان يافته شده است، احتمالاً جانوران خيلي چست و چالاكي نبودند. «تيرانوزروس» مي توانست با پاهاي بزرگ خود قدم هايي چندين متري بردارد. هر قدم اين جانور حدود چهار متر تخمين زده شده است. دست هاي او در سير تكامل به صورت زايده هاي كوتاهي درآمده بود كه با آنها حتي نمي توانست سر خود را بخاراند. هر چند كه او نيازي هم به اين زايده ها نداشت. آرواره هاي وحشتناك و پاهاي بزرگ مجهز به چنگالش، براي حمله به همه دايناسورها كافي بود.

«تيرانوزروس» از هيچ يك از موجودات زنده ديگر نمي ترسيد. او مي توانست با دندان هايش حتي پوست هاي سفت و سخت و مقاوم را بدرد و استخوان هاي قوي و محكم را خرد كند. از اين رو عجيب نيست كه همه دايناسورهاي ديگر آن دوره، يا خود را در آب پنهان مي كردند و يا زره قطور و محكمي داشتند كه از آنها در برابر «تيرانوزروس» محافظت مي كرد.

چرا «چنگال خوفناك» خطرناك بود؟

تا مدتي طولاني «تيرانوزروس» خطرناك ترين جانور درنده تاريخ زمين به شمار مي‌آمد. ولي امروزه مي دانيم كه در دوره ژوراسيك دايناسوري كوچك (با سه متر طول و 2/1 متر بلندي) ولي بسيار مهاجم و درنده خو از دسته دايناسورهاي درنده و گوشتخوار مي‌زيست كه «داينونيكوس» («چنگال خوفناك») ناميده مي شد. طول دست هاي اين جانور تقريباً 4/3 طول پاهايش بود. اين جانور، خيلي سريع و چالاك و انعطاف پذير بود. او به سوي قربانيان خود خيز برمي داشت، بر روي آنها مي جهيد، گلوي آنها را مي دريد يا تكه‌اي گوشت از بدنشان مي كند؛ آن هم با چنان سرعتي كه تا آن زمان در دنيا خزندگان سابقه نداشت.

ضمناً اين جانور فقط بر روي دو انگشت پا راه مي رفت يا مي دويد. انگشت سوم را كه انگشتي جدا با ناخني به شكل داس دسته كوتاه بود، بالاتر از سطح زمين نگاه مي‌داشت تا [در اثر اصطكاك با زمين، تيزي خود را از دست ندهد و] غير قابل استفاده نشود. اين انگشت، سلاح جانور بود. او با دندان ها يا دست هايش به طعمه حمله نمي كرد، او با دندان ها يا دست هايش به طعمه حمله نمي كرد، بلكه با انگشت سوم پاهاي عقبي كه بزرگ و مقاوم بود، به قرباني هجوم مي برد.

يك هيئت پژوهشي در سال 1965 ميلادي (1344 هـ.ش) در لايه هاي مربوط به اوايل دوران كرتاسه در مغولستان سنگواره يك «تروپود» را يافت. اين جانور نيز چنگال هاي وحشتناكي داشت كه برخلاف «داينونيكوس» در دست هايش قرار گرفته بود. او در هر دست، سه ناخن داشت. دست هاي اين جانور 5/2 متر طول داشت، يعني تقريباً به درازي تمام بدن «داينو كايروس» (به معناي «دست خوفناك») ناميدند. چون تاكنون فقط يك ساعد اين جانور پيدا شده، اندازه دقيق اين دايناسور هنوز نامعلوم است. ولي مي توان تصور كرد كه اين جانور به بزرگي تيرانوزروس و حتي احتمالاً بزرگتر از آن بوده است.

يكي از نمونه هاي بارز «قابليت دگرگوني» و «تنوع» دايناسورها، «اورنيتوميموس» است. اين جانور يكي از هم عصران و خويشاوندان «تيرانوزروس» بود. «اورنيتوميموس» با توجه به ريشه و اصل و نسبش، بدون شك جزو «تروپود» ها يا به عبارت ديگر جزو دايناسورهاي درنده و گوشتخوار بود. ولي سنگواره هاي پيدا شده نشان مي دهد كه اين جانور از هر دو نوع ماده غذايي گياهي و جانوري تغذيه مي كرده است.

«اورنيتوميموس» شبيه شترمرغي سه متري بود. اين حيوان، منقاري بدون دندان و دست هايي بلند داشت كه احتمالاً با آنها شن و خاك را از روي تخم هاي مخفي شده دايناسورهاي ديگر پس مي زد. بعد تخم ها را با منقارش مي شكست و مواد داخل آنها را مي مكيد. اين جانور گاهي «استروتيوميموس» (به معناي «شتر مرغ گونه» نيز خوانده مي شود) گرچه اسكلتش با اسكلت اين پرنده متفاوت است.

شكل كدام دايناسور با اسكلت بازسازي شده آن متفاوت بود؟

همسر «دكتر مانتل» سه دندان «ايگوانودون» را در كنار خيابان پيدا كرد. پس از اين ماجرا «دكتر مانتل» به جستجو در معدني كه سنگ ها را از آنجا آورده بودند پرداخت تا بقاياي اين «اورنيتو پود» بزرگ را بيابد. او بقاياي بسيار زيادي پيدا كرد. تعدادي از دانشمندان با استفاده از استخوان هاي پيدا شده، اسكلت جانور را با برداشتي كه از آن زمان از جانوران غول پيكر جهان قديم داشتند، بازسازي كردند.

اين نمونه بازسازي شده در نمايشگاه بين المللي سال1851 ميلادي در لندن به نمايش گذاشته شد و توجه بسيار زيادي را به خود جلب كرد. اين اسكلت، هنوز هم در باغ «كاخ كريستال لندن» پا برجاست. اين اسكلت، جانوري را با قفسه سينه قطور و تقريباً بدون گردن مجسم مي كند. روي پوزه حيوان،‌ شاخي استخوواني نشانده اند كه آن را در كنار ديگر استخوان ها يافته بودند. هيچ كس نمي توانست مجسم كند كه اين شاخ استخواني به غير از روي پوزه، ممكن بود به متعلق به كجاي بدن جانور باشد.

27 سال بعد،‌ دانشمندان دريافتند كه اسكلت جانوري را سر هم كرده اند كه هرگز وجود نداشته است. دانشمندان بر اثر كشفي اتفاقي، به اشتباه خود پي بردند. ماجرا از اين قرار بود كه كارگران معدن زغال سنگي در «برنيسارت» (واقع در بلژيك) در عمق 322 متري، در ميان زغال سنگ ها مقدار زيادي استخوان يافتند كه ظاهراً همگي مربوطبه نوعي جانور بود كه هيچ كس آن را نمي شناخت.

بالاخره دانشمندان تشخيص دادند كه اين استخوان ها بقاياي همان نوع جانوري است كه خانم «مانتل» يافته بود، يعني «ايگوانودون». دانشندان در «برنيسارت» جمعاً اسكلت 31 جانور، يعني گله كاملي از «ايگوانودون» هاي پير و جوان را يافتند. اين جانوران احتمالاً هنگام فرار از چيزي- شايد فرار از گوشتخواران بزرگ- در گودالي سقوط كرده بودند. اين گودال طي ميليون ها سال با مواد گوناگوني پر شده و برخي از اسكلت ها كاملاً سالم باقي مانده بود.

گياهخواران چگونه در برابر گوشتخواران از خود محافظت مي كردند؟

حدود 220 ميليون سال پيش- در دوره ترياس- كه نخستين دايناسورهاي گياهخوار پديد آمدند و نسل آنها تكثير يافت، تنها به سه طريق در برابر گوشتخواران از خود محافظت مي كردند. دايناسورهاي فيل پاي غول آسا و كم تحرك، به داخل آب پناه بردند. دايناسورهاي پا پرنده اي چست و چالاك، سلامت را در گريز يافتند.

گروه سوم، راه تكاملي ديگري را براي حفاظت از خويش در پيش گرفتند. آنها به تدريج زره دار شدند. به اين ترتيب سه زير راسته جديد به وجود آمد كه همگي به راسته «پرنده گونه ها» تعلق داشتند؛ يعني زير راسته هاي «سراتوپس» ها (دايناسورهاي شاخدار)، «آنكيلوزروس ها» (دايناسورهاي زره دار) و «استگوزروس» ها (دايناسورهاي خاردار) قديمي ترين گروه شناخته شده،‌ زير راسته «استگوزروس» هاست.

با استفاده از سنگواره هاي فراواني كه از اين جانوران به دست آمده است، مي توان سير تكامل آنها را تا شروع دوره ژوراسيك- يعني 190 ميليون سال پيش- تعقيب كرد.

در آن زمان در جنوب انگلستان نوعي دايناسور پرنده گونه به نام «سليدوزروس» با بدني به طول تقريباً چهار متر مي زيست. طول بدن اين جانور با سه رديف صفحه كوچك سخت پوشيده شده بود كه بر روي دم و پهلوهاي او خارهاي سه گوشي را مي ساختند. اين جانور، نياي «استگوزروس» است.

اسكلتي كه با يافتن آن، نام «استگوزروس» را به اين دايناسور دادند، نه متر طول و 75/1 تن وزن داشت و با زرهي استخواني پوشيده شده بود. اين جانور مانند يك زره پوش چهار پا به نظر يم رسيد. اين دايناسور برخلاف ظاهرش، صلح جو و بي آزار بودو و زرهش فقط به كار حفاظت از او در برابر گوشتخواراني مي آمد كه به او حمله مي كردند.

چرا دايناسورها شكل هاي گوناگوني داشتند؟

شمار زيادي از دايناسورها در مناطق خشك و مرتفع و بسيار دور از مرداب ها و باتلاق ها مي زيستند. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه هر نوع از آنها منطقه و فضاي زيستي مخصوصي داشت و در طول ميليون ها سال، بدن آن نوع، با شرايط زيست محيطي خاص آن منطقه تطابق يافته بود. غذا و فضاي زيستي كافي براي تمام گونه هاي دايناسورها وجد داشت، و چون اين گونه ها در شرايط مختلفي مي زيستند،‌ شكل هاي فراوان و گوناگوني نيز يافتند.

«اسكولوزروس» يكي از خويشاوندان «يوپلوسفالوس» نيز كه 5/3 تن وزن داشت، از زره خاصي برخوردار بود. زره استخواني اين جانور با برآمدگي هاي سخت و مقاوم، نيز دو خار خطرناك بر روي دم گرد و گزرمانندش، حتي گرسنه ترين دايناسورهاي درنده را ادار مي كرد كه با ترس و احتياط به حريم زيستش نزديك شوند. خطرناك ترين و جنجگوترين نوع «آنكيلوزروس»، «پالئوسينكوس» نام داشت. لبه های جانبی زره این جانور، خارهایافقی دشنه مانندی داشت که هر مهاجمی را فرار می داد.

بقایایسنگواره ای این جانوران سنگین وزن و کم جنب و جوش، در اروپا، آمریکا و آسیا پیداشده است. با توجه به پراکندگی وسیع آنها در زمین، می توان تصور کرد که آنها با وجود سستی و کندی در حرکت، جانورانی مقاوم و سازگار با محیط زیست خود بودند. آنها در حدود اواخر دوره کرتاسه نابود شدند. یعنی نسلشان زمانی منقرض شد که تمام انواع دایناسورها از بین رفته بودند و هیچ نوع دایناسور دیگری در زمین نمی زیست.

آخرین گروهی که در سیر تکاملی دایناسورها پدید آمدند، دایناسورهای شاخدار یا «سراتوپس» ها بودند. سپرهای محافظ گردن- که شکل های گوناگونی داشت- و شاخ های بزرگ و تیزی که بالای چشم ها و روی پوزه داشتند، آنها را از دایناسورهای دیگر متمایز می ساخت. این جانوران در میانه دوره کرتاسه- حدود 100 میلیون سال پیش- در زمین می زیستند.

آخرین دایناسورهایی که پدیدآمدند از کدام گروه بودند؟

«پروتوسراتوپس» و خانواده اش، آخرین دایناسورهایی بودند که در زمین ظاهر شدند. این جانور بر روی چهار پای کوتاه راه می رفت و شکم خود را کاملاً نزدیک به زمین نگاه می داشت. این حیوان، بدنی مانند سوسمار پهن و چهار شانه و سری فوق العاده بزرگ با منقاری همچون منقار طوطی داشت. این منقار قلاب مانند، روی آرواره فوقانی و برآمدگی بینی رشد کرده بود. گردن و شانه های این جانور، یقه استخوانی بزرگی داشت. با اینکه طول بدن او دو متر بود، ارتفاع پشتش بیشتر از 75 سانتی متر نبود و کمی بلندتر از یک سگ به نظر می رسید. این حیوان تقریباً دو تن وزن داشت.

«پروتوسراتوپس» برای ما آشناترین دایناسور است. مجموعه کاملی از تخم های این دایناسور در مراحل مختلف تکامل پیدا شده است. علاوه بر آن، اسکلت های فراوانی از این جانور به دست آمده که با کمک آنها تمام مراحل رشد این دایناسور در موزه ها بازسازی و به نمایش گذاشته شده بود.

وقتی که «پروتوسراتوپس» از تخم خارج می شد، سر کوچکش فاقد یقه استخوانی چین دار بود. این صفحه استخوانی، هنگامی که حیوان بزرگتر می شد، دور گردن او پدید می آمد. همانطور که می دانیم، یقه استخوانی، نقطه اتکا و اتصال ماهیچه های گردن و آرواره ها بود. امّا این یقه حسن دیگری هم داشت. این عضو برای محافظت از گردن نیز به کار می رفت. درندگان برای کشتن طعمه خود، نخست گردن آن را گاز می گیرند.

کدام گیاهخوار می توانست بر «تیرانوزروس» پیروز شود؟

هر دو جانور مجروح شده اند. پشت «تری سراتوپس»، پایین تر از سپر استخوانی، زخمی عمیق برداشته است. «تیرانوزروس» آنقدر شدید زخمی شده است که فقط می تواند بریده بریده نفس بکشد. با این همه، نمی تواند از طعمه اش بگذرد. گرسنگی به او فرمان می دهد که گوشت را در میان آرواره هایش بگیرد.

«تیرانوزروس» بار دیگر پشت «تری سراتوپس» را گاز می گیرد. او نیز دوباره با شاخ های تیزش به «تیرانوزروس» حمله می کند و آنچنان به او ضربه می زند که این جانور فقط یک بار دیگر قد راست می کند و سپس بی جان بر زمین می افتد. «تری سراتوپس» پیروز شده است. البته همیشه این طورنبود. بارها نیز «تیرانوزروس» پیروز میشد و گوشت پسر خاله گیاهخوار خود را می خورد.

امّا این بار «تری سراتوپس» توانست خود را لنگان لنگان از صحنه نبرد بیرون بکشد. زخم ها و خراش هایی که فاتح این نبرد برداشته است، تا پایان عمر همراهش می ماند و میلیون ها سال بعد، این زخم ها و خراش های روی استخوان هایش، همراه با رد پاهای باقیمانده در صحنه نبرد، این داستان را برای ما بیان می کند.

کدام دایناسورها می توانستند پرواز کنند؟

خزندگان دوره تریاس، همان طور که در آب خشکی فرمان روایی می کردند، تسلط و برتری در هوا را نیز در دست داشتند. در آن زمان جانوران بسیاری در هوا به این سو و آن سو می پریدند.

به هر حال، با وجود اینکه آنها بال داشتند و می توانستند خود را در هوا نگه دارند، هنوز از پرندگان واقعی به شمار نمی آمدند. نخستین خزندگان پرنده، خیلی کوچک و به ندرت بزرگتر از گنجشک بودند. ولی در مقایسه با گنجشک، بسیار زشت و بد قیافه بودند. بال های آنها چنگال داشت و آرواره های درازشان پر از دندان های نوک تیز بود. بر روی دم بلند استخوانی آنها نیز نوعی باله وجود داشت.

در دوره تریاس، یعنی دوره ای که در آن «عصر خزندگان» آغاز شد، دو راسته اصلی «سوسمار پرنده» از نسل سوسمارهای اولیه پدید آمد. یک گروه «پتروزروس» ها یا «دایناسورهای پرنده» و گروه دیگر «دایناسورهای هوانورد» بودند. «پودوپتریکس» ها، خود سوسماری هوانورد بود که پوست نازکی مانند چتر نجات بین دم و پاهایش داشت. این جانور پوست دیگری نیز در هر دو سوی بدن، بین زانوها و آرنج هایش داشت. «پودوپتریکس» با این اعضای پرده ایفقط می توانست خود را در هوا نگاه دارد و از نقاط بلند به نقاط کم ارتفاع تر فرود آید.

نسل های بعدی این جانور، برعکس، پروازگرانی واقعی بودند. آنها هنگام بال زدن، همزمان با پایین آمدن بال ها و ضربه زدن به هوا که موجب بالا رفتن آنها در هوا می شد، دست ها و پاها را از هم باز و به این ترتیب حداکثر سطح بادگیری را ایجاد می کردند. امّا هنگام بالا بردن بال ها، بر عکس، دست ها و پاها را جمع می کردند تا مقاومت هوا را کاهش دهند.

بزرگترین دایناسور پرنده چه نام داشت؟

«پترانودون» از نسل «سوردس پیلوسوس» پدید آمد و تکامل یافت. این جانور حدود 70 میلیون سال پیش می زیست و بال های چرم گونه بسیار بزرگی داشت. این موجود، سه مترطول و حدود 17 کیلوگرم وزن داشت و طول بال هایش از یک سرتاسر دیگر، به 5/7 متر رسید. اگر بخواهیم مقایسه ای کنیم، می توانیم بگوییم که طول بال های این حیوان تقریباً به اندازه طول دروازه یک زمین فوتبال می شد. «پترانودون» نیز بیشتر «هوانورد» بود تا «پروازگر» امّا هوانورد بسیارماهری بود.

این جانور بر باد سوار می شد و می گذاشت باد او را بر فراز دریا به پرواز درآورد. ولی می توانست بدون توجه به جهت باد، با بال زدن در جهت دلخواه خود حرکت کند. هر بال زدن «پترانودون» دو ثانیه طول می کشید. تا مدت ها «پترانودون» بزرگترین پرنده تاریخ حیات به شمار می آمد، ولی در سال 1975 در تگزاس (در ایالات متحده آمریکا) استخوان های یک «پتروزروس» دیگر و نسبتاً بزرگتر پیدا شد.

این سوسمار غول پیکر هوانورد «کوئتزال کوتلوس» نام گرفت. این جانور برخلاف «پترانودون» که در نزدیکی دریاها می زیست ماهیخوار بود، در خشکی زندگی می کرد. احتمالاً این جانور مانند کرکس های امروزی بر فراز دشت ها و کویرهای آفریقا و آسیا در ارتفاع بالا چرخ می زد و هرگاه جانور مرده ای را می دید، فرود می آمد و از آن تغذیه می کرد. شاید این جانور برای پرواز کرکس گونه خود، از هوای گرمی که از زمین برمی خاست استفاده می کرد و بر بادهای گرم سوارمی شد.

این «پتروزروس» های غول پیکر هوانورد، آخرین خزندگان پرنده بودند. با ناپدید شدن آنها در حدود اواخر دوره کرتاسه، پرندگان واقعی، سواحل و صخره های کنار دریاها، دریاچه ها و رودخانه ها، جنگل ها و دشت ها و بیابان ها را زیرنفوذ خود گرفتند.

نخستین پرنده چه نام داشت؟

درسال 1861 پزشکی به نام «کارل هبرلاین» در شهر «آیش اشتت» (در ایالت باواریای آلمان) از یکی از بیماران خود سنگواره بسیار سالم و خوبی را گرفت. این بیمار، فسیل را در لایه های سنگ آهکی متعلق به اوایل دوره ژوراسیک یافته بود.

دکتر «هبر لاین» که خیلی وقت ها سنگواره ها را به عنوان اجرت قبول می کرد، این قطعه فسیل را به قیمت 700 پوند به موزه بریتانیا در لندن فروخت، که پولبسیار زیادی بود؛ امّا آن زمان هیچ کس نمی دانست که این مبلغ در برابر ارزش واقعی این سنگواره، مبلغی خنده آور است. امروزه این فسیل، به همراه چهار قطعه سنگواره دیگر ازهمان نوع که بعداً پیدا شده اند، ارزشمندترین بقایای دوران های کهن به شمار می آیند. آنها بقایای «آرکئوپتریکس» نخستین پرنده دنیایند.

«آرکئوپتریکس» (عبارتی یونانی به معنی «بال قدیمی») که تقریباً به اندازه کلاغ بود، شباهت واضح و آشکاری با دایناسورهای استخوان توخالی («کوئلوروزروس» ها) یعنی «کومپسوگناتوس» دارد. ظاهراً «کومپسوگناتوس» یکی از پیشینیان این پرنده بودهاست.

پرنده اولیه مانند دایناسور کوچکی به نظرمی رسید که روی دو پا می دوید و دم استخوانی درازی داشت. تنها بدنش به جای فلس، پوشیده از پر بود. منقار او دارای دندان های نوک تیزی بود و هر دو سر بال هایش چنگال داشت. این چنگال ها او را قادرمی ساخت تا با بال های گشوده از تنه درختان بالا برود.

در استخوان های پلاتئوزروس چه یافتند؟

تا مدت های طولانی تصور می شد که دایناسورها حتماً جانورانی «خونسرد» بوده اند. این جانوران به راستی از رده خزندگان بودند؛ پس بنابراین بایستی خونسرد نیز می بودند. به هر ترتیب از چند سال پیش، این فرضیه با شک و تردید روبرو شد و دانشمندان به پژوهش در این زمینه پرداختند. آزمایش های دقیق تر سنگواره ها و شرایط زیستی این سوسمارهای بزرگ، این فرضیه را پیش آورد که اگر آنها کاملاً هم خونگرم نبوده باشند، لااقل در مرحله میانی بین جانوران خونسرد و خونگرم بوده اند.

مثلاً می توان از سنگواره های استخوانی «پلاتئوزروس»، قدیمی ترین دایناسور گیاهخوار شناخته شده، از زیر راسته «سوروپودهای» متعلق به دوران تریاس نام برد. اگر قطعه ای از استخوان این جانور را از زیر میکروسکوپ قرار دهیم، مجراهای ریز و ظریفی فراوان را مشاهده می کنیم که در آنها خون جریان داشته است.

چنین ساختاری معمولاً مخصوص جانوران خونگرم و سریع و چالاک مانند پرندگان و پستانداران است. شمار چنین مجراهای ریزی در استخوان های خزندگان امروزی بسیار کمتر است.

دنیای حرفه و فن www.herfe-rszy.blogfa.com

منبع: کتاب پیدایش و مرگ دایناسور ها